ناصر همیشه رفیق است....
بخصوص در مواقع سختی....
یکی از کسانی که همیشه می توان روی او حساب کرد ناصر است.....
ناصر الان داغدار است....
این نوشته را نوشتم برای احترام به ناصر دوست داشتنی.....
امیدوارم رنگ زندگی اش از این به بعد همیشه شادی باشد....
تمت.
امیر مومنان علی مرتضی می فرمایند:
صبحگاهان...رهروان شب ستایش می شوند.....
تمت
دلم چونان مرغی بی آشیان
مدتهاست
بند هیچ بامی نمی شود......
دائم به یاد قامت آن سرو کشمری
لرزد چو بید ما را قلب صنوبری
ناهید و تیر در رتبه کیستند
ای زهره تو را مه و خورشید مشتری ....
خنک آن قماربازی که باخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر....
بد باخته ام....
خیلی چیزها را....
شاید و حتما این آخرین قمار زندگی من است....
تمام دار وندار مادی و معنوی ام روی تخته است....
عجیب قماری است....
از جمیع دوستان التماس دعا داریم....
باشد که این آخرین قمار را نبازیم...
تمام امیدم به لطف و کرم طرف مقابل است....
آخر میدانید...طرف مقابلم در این قمار کریم است...
خودش به این نام خویش را خوانده است....
عجیب قماری است....
یک طرف کریم و یک طرف بخیل.....
یک طرف ستار و یک طرف هتاک....
آخرش چه من ببرم چه او...
او برده است
چه من ببرم چه ببازم....
او برده است....
عقل محاسبه گر را مدتی است از مدار ذهنم خارج کرده ام ....
چند وقتی است که بی عقل بی عقلم....
اما...
دلم می خواهد بازی کنم....
اگر قرار است همه زندگی را ببازم به کریم ببازم......
تمت....
آه کردم چون رسن شد آه من....
گشت آویزان رسن در چاه من......
مدتی است بودنها را به نبودن بدل نموده ام
باشد که خود را بازیابم....
تمت....
از برای تاریخ می نویسم
امروز را
تا تاریخ بداند
من او را هیچ وقت فراموش نمی کنم
از برای تاریخ می نویسم
تمام آدمهای خوب و بد قصه تاریخ دارند
تاریخ مهم ای که خوب یا بد بودن آنها از آنجا شروع شد
من هم تاریخ دارم
تاریخ من امروز بود...است....خواهد بود
تاریخ من هر روز است
از برای تاریخ می نویسم
می نویسم تا تاریخ بداند
رفتنش و نماندش را حس می کنم
می نویسم تا تاریخ بداند
شمارش تک تک روزهایش برایم مهم است
می نویسم تا خدا....چه می گویم.....
خدا که همیشه قبل از دانستن من می دانسته است.....
از برای تاریخ می نویسم
تا بداند من هیچ وقت تاریخ مصرف نداشته ام
از برای تاریخ می نویسم
امروز هم تاریخ قصه من است
شاید که نه
حتما
فردای فردا ها اگر بخواهم خودم را به روزی ارجاع دهم
به امروز ارجاع می دهم
تا بدانم که بوده ام
چه کرده ام و
چه نکرده ام و
چه خواهم کرد
می نویسم تنها برای حجت بین خودم و خداوندگار تاریخ
خداوندگار ازلی و ابدی من
تا هیچ وقت امروز از یادم نرود
امروز شروعی بود بر تاریخ کهنه من.........
شروعی که مطمئنم
پایان ندارد......
تمت
السلان علیک من ناصر اعان علی الشیطان....
سلام بر تو ای ماهی که ما را در برابر شیطان یاری کردی.....
...الوداع...
برگرفته از دعای 45 صحیفه....
این نوشته تمت ندارد
چون ماه خدا تمامی ندارد......
حرف مولایم را تازه دارم می فهمم....اگر بفهمم
خار در چشم
و استخوان در گلو
قربان غریبیت مولا....
السلام علیک یا بوتراب
کاش خاک باشم
که تو پدرم باشی......
تمت.
فرزان امروز حق ندارد بجای فرزان فردا تصمیم بگیرد....
تمت
....امة مذنبة و ربٌ غفور....
التماس دعا....

